سخته ,خیلی ,خیلی سخته ,هرگز نپرسیدی  ,ندانستم، نگاهم ,نفهمیدی نگفتم گفتنی‌ها با سلام خدمت خدا

درد دلمو روم نمیشه بهت حضوری بگم میزارم اینجا  بخونش.  هر چند میدونم با خودت میگی هر وقت چیزی رو میخواد میاد طرف من

خیلی سخته چیزی رو بخوای ولی نتونی بدستش بیاری

خیلی سخته صبر کردن زمانی که بدونی اون چیزو شاید برای همیشه از دست بدی

خیلی سخته نتونی.

خدایا میدونم برای تو درک نتونستن سخته ولی سخت گرفتنات نسبت به من را به پای حکمتت میگذارم.

خداوندا متشکرم

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی 
نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی 

شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود 
میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود 

 

چه جنگ نابرابری، چه دستی و چه خنجری 
چه قصه‌ی محقری، چه اول و چه آخری 

ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیم 
ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایه‌ها هستیم 

سفر با تو چه زیبا بود، به زیبایی رویا بود 
نمی‌دیدیم و می‌رفتیم، هزاران سایه با ما بود 

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی 
نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی 

در آن هنگامه‌ی تردید، در آن بن‌بست بی‌امید 
در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پرپر بود 
در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود 
شب آغاز تنهایی، شب پایان باور بود

 

 

منبع اصلی مطلب : حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست |فانوسك
برچسب ها : سخته ,خیلی ,خیلی سخته ,هرگز نپرسیدی  ,ندانستم، نگاهم ,نفهمیدی نگفتم گفتنی‌ها
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : خیلی سخته